۱۳۹۵/۰۹/۰۲

قطاری از پاریس به مقصد آمستردام

  
در قطاری که از پاریس به مقصد آمستردام می‌رود ، کنار کودکی نشسته‌ای که در زندگی‌اش ، فقر و مکنت و وهن را زیسته ، اما از خیانت چیزی نمی‌داند. جهان از دریچۀ  چشمش با تفنگ و تیبا بیداد روا می‌دارد ، هنوز خبر از کسانی ندارد که با پنبه سر می‌برند ، سرزمینی را نمی‌شناسد که در آن لبخند و آغوش‌های گشاده معنایی جز دسیسه نمی‌دهند. در قطاری که از پاریس به مقصد آمستردام می‌رود ، کودک در میان یک نمایش‌ صابونی ، که بازیگرانش جز مدعیان حقوق بشر ، دموکراسی و هنر یک سرزمین نیستند ، مغاک سرزمینی را لمس می‌کند که راویِ تاریخ ماست. قطاری که از پاریس به آمستردام می‌رفت، کودک را به اعماق تاریخ وحشت می‌کشاند و مرا به کامپای خویش ...

----

 «حقیقت – هالینا پوشویاتوسکا»

دستم را دراز می‌کنم
در آرزوی لمس ،
به سیمی مسی برمی‌خورم
که جریان برق را در خود می‌برد

تکه‌تکه می‌بارم
مثل خاکستر ،
فرو می‌ریزم

فیزیک حقیقت را می‌گوید
کتاب مقدس ، حقیقت را می‌گوید
عشق، حقیقت را می‌گوید
و حقیقت ، رنج است

-----------------------------------------------------------------------------
پ.ن : کتاب خیانت ؛گزیده اشعار هالینا پوشویاتوسکا و ولادیمیر هولان با ترجمه محسن عمادی که در آغازِ پست،  قسمتی از مقدمه کتاب به قلم ایشان انتخاب شده است...


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر