۱۳۹۵/۰۵/۰۱

بگذار سر به سینۀ من تا که بشنوی

بگذار سر به سینۀ من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار ای رمیدۀ سر در کمند را

بگذار سر به سینۀ من تا بگویمت
اندوه چیست ، عشق کدامست ، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودان بنالم به دامنت

شاید که جاودان بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره‌های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خود بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمۀ شراب

بیمار خنده‌های توام ، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی ، گرم‌تر بتاب

«فریدون مشیری»

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر